مؤلف مجهول

108

تاريخ سيستان

آمدن عبد الله اميه بسيستان بروزگار حجاج در سنه اربع و سبعين شهر فرو گذاشته بود عبد العزيز [ و ] رفته ، و عبد الله يك چندى بسيستان ببود ، باز به بست شد با زنبيل حرب كرد و سر راهها با زنبيل فرو گرفت ، چون كار بر زنبيل تنگ گشت يك خروار زر هديه فرستاد و ضمان كرد كه نيز حرب نكنم ، با دو بار هزار هزار درم صلح كرد ، و خويشتن را سيصد هزار درم ، پس اين خبر سوى عبد العزيز [ 1 ] برسيد او را معزول كرد [ 2 ] . آمدن موسى [ 3 ] طلحهء عبد الله بسيستان و موسى بن طلحة بن عبد الله را بفرستاد و اينجا آمد و عبد الله باز گشت و موسى اينجا ببود تا اول سنهء خمس و سبعين ، [ و ] بشر بن مروان ببصره بمرد برادر عبد الملك ، و حجاج بكوفه آمد و آنجا روزى چند ببود ، باز ببصره شد و عروة بن

--> [ 1 ] ص : عبد الملك . ( رك : حاشيهء 2 ) [ 2 ] اين خبر درين كتاب از اول فصل مغشوش و پيچيده نوشته شده ، فتوح البلدان بلاذرى كه مأخذ عمدهء مورخين قديم مىباشد چنين مىنويسد : « رتبيل دوم پسر رتبيل مقتول چون از مسلمانان بيمناك بود هزار هزار [ درم ] و هدايا و بندگان از براى عبد الله كه ببست نزول كرده بود فرستاد مصالحه را ، و عبد الله از پذيرفتن آن ابا كرد و گفت هر گاه اين رواق را پر از زر كند صلح خواهد بود ور نه جنگ است و غزو - پس رتبيل از پيش عبد الله برخاست و پس نشست و راه بگشاد تا عبد الله در آن راه ها و جايها در آمد ، رتبيل سر راه ها و گريوه ها فرو گرفت ، عبد الله حاضر شد كه بىهيچ مال الصلحى برگردد ولى رتبيل ابا كرد و گفت سيصد هزار درم بستان بمال صلح و بدان نوشتهء بسپار كه تا تو در سيستان هستى با ما جنگ نكنى و خرابى و سوختن روا ندارى ، و عبد الله اين عهد بكرد و چون خبر بعبد الملك مروان رسيد ويرا معزول ساخت » ( ص 406 ) و عبارت متن رؤس اين خبر را در بر دارد از قبيل « سر راهها » « كار تنگ گشت » « يك خروار زر » « ضمان كرد كه نيز حرب نكنم » « سيصد هزار درم » اما مثل اينست كه يا چيزى از ميانه افتاده و يا در ترجمهء اصل به فارسى اشتباهى شده بعلاوه بجاى عبد الملك « عبد العزيز » نوشته و اخبارى هم از عبد العزيز در اول فصل افتاده است . ( رك : تعليقات ) [ 3 ] بلاذرى و كامل و طبرى از اين شخص ذكرى ندارند .